گزارش جلسه نقدر و بررسی کتاب « سرخی تو از من »
نوشته خانم سپیده شاملو
(توسط عفت ثابتی فرد)
سقف وانکا را چهار ستون نگه می دارد.
قصه نویسی خلاق: از طریق قرارگرفتن در فضای مولد و گروهی، تمرکز بر جمله ها، عبارات، نشانه ها و هرآنچه که محرک یک ذهن خلاق و بهانه روایت است.
نقد خلاق: ازمتن به تاویل و تفسیر رسیدن و نه بواسطه تئوری به متن پرداختن.
آموزش خلاق: با گزینش بهترین تصادف نوشتاری در قصه هایی که در کارگاه خوانده می شوند و یا ضمن بیان ماجراها، فیلم ها و .. به نقل شفاهی در می آیند. این روش برای درونی کردن غیر مستقیم مفاهیم بنیادی اصل نوشتن و تئوری نوشتن است.
زایش خلاق تئوری: از درون متن، در حضور و با حضوراعضای کارگاه، به کشف تئوری جدید و بازتولید و بسط تئوری موجود پرداختن.
و حالا یک نویسنده عزیز به این کارگاه قدم گذاشته. زیر همین سقف. با کتابی در خور توجه.
یک راه اینست که اول پای تئوری ها را به میان بکشیم و بعد به سراغ کتاب و قصه برویم تا ببینیم رمان در کدام قالب از پیش تعریف شده تاویل و تفسیر می شود و با محک آن تئوری تا چه اندازه روسفید از آب درمی آید. راه دیگر اینست که روی متن کتاب متمرکز شویم و از دل متن به به تئوری برسیم.
راه اول را آقای سلمان حقوقی انتخاب کرد. او به دلایلی ترجیح داد از منظر تئوری به متن نگاه کند. از تاریخچه قصه نویسی به دوران معاصر برسد، تا به نوع قصه نویسی زنان. البته به زودی به کتابهای خانم شاملو هم رسیدند ونه صرفا کتاب حاضر. عنوان کردند قصه نویسی بعد از طی یک دوره ادبیات سورآلیستی ذهن گرا، توسط زنان به یک ادبیات رئالیستی جزئی نگر تغییر مسیر داده. گریز از تمرکز را میل ذاتی ادبیات زنانه دانستند. اشاره کردند در جامعه ای که زن در تاریخ کهن و گاهی معاصرش ابزار و کالا بوده و حالا این زن که دارد تولید ادبی می کند، پی آمدش این شده که ادبیات زنانه هم بشود کالا و ابزار.
سوال این بود که چه کنیم تا ادبیات زنانه ابزار و کالا نشود؟
سینا سمیعی مثل همیشه که از دوربین یک مهندس معمار به ساختار و بنای قصه نگاه می کند، در بخشی از حرفهایش، طرح و شکل رمان «سرخی من از تو» را با نوع نقاشی هانیبال مقایسه کرد که در آن ساختار کاملا مشخص است و بر اساس تداعی فضاهای متفاوتی در آن ساختار می توان تجربه می شود.
پیام یزدانجو به درخواست جمع حاضر با بحث تئوریک در خصوص ویژگی های یک اثر پست مدرن شروع کرد و اینکه پست مدرنیته چه امکاناتی در اختیار نویسنده قرار می دهد. پست مدرنیته یک فضاست که در آن همه چیز اتفاق می افتد. یک ویژگی است. ادبیات پست مدرنیته یک ادبیات تجربه گراست. حتی برای خود نویسنده هم تکرارناپذیر است.
از نظر یزدانجو نویسنده در متن فوق خیلی خود آگاه عمل کرده و می دانسته می خواهد چه بنویسد و چه طیفی از مخاطب را در نظر داشته. ژانری که رمان برگزیده یکسری چشمداشت هایی برای مخاطب در برداشته. ژانر این قصه را روانشناسی – کارگاهی برشمرد و گفت قصه در این دو فضا حرکت می کند. و تمهیداتی که برای این ژانر توسط نویسنده در نظر گرفته شده موفق است. اما در بعضی موارد از چیزهایی علاوه بر قراردادهای ژانری استفاده شده. رمان تا نیمه کار متمایل است به ژانر کارگاهی. همین که می خوانیم تا ببینیم بعد چه می شود. از یک جایی به بعد می شود ژانر روانشناختی و در اینجاست که می خوانیم تا به عمق شخصیت ها برسیم. و رمان قصد دارد در انتها به پرسش های پیش روی خواننده با مجموع کردن آنها پاسخ بگوید. ابهام ها در قصه نه چندان ابهامند و نه چندان آشکار.
در هردو ژانر بکار گرفته شده تکه های درخشانی وجود دارد و این قصه مثل تمام قصه هایی که با قدرت شروع می شوند و در انتها مشکل تمام شدن پیدا می کنند، پایان بازرا بکار گرفته.
مجید تهرانی که می خواست از حضور نویسنده و کتاب در کنارهم استفاده کند تا با سوال از فضای ذهنی نویسنده هنگام نوشتن و سیر نوشته شدن کتاب، به خلوت او هنگام نوشتن راه پیدا کند. چیزی که هم نویسنده و هم خواننده ی دقیق آثار که دست برقضا خودش هم نویسنده است، نیاز دارند در فضایی خارج از قصه و چهره به چهره. درباره آن به گفتگو بنشینند. پاسخ ها برای اعضای کارگاه جالب توجه بود. این که نویسنده برای نوشتن شخصیت هایی که در عالم واقع وجود دارند و یا نه و اینکه چقدر او هنگام نوشتن نسبت به مضمون قصه نزدیک یا دور بوده و اینکه یک اثر تا رسیدن به مرحله خوانش مخاطب عام و خاص چگونه در ذهن و دست نویسنده و در چه فضای کاری بارها نوشته می شود تا به شکل نهایی برسد.
عفت ثابتی فرد از بحث تئوری گریخت و مصرانه روی صفحات کتاب دست گذاشت. اوبا تمرکزی اینچنین، ضمن اشاره به نقاط قوت قصه، وجود رابطه های آسیب دیده بین تمام قهرمانان را موضوع اصلی قصه برشمرد. اینکه در هیچ رابطه ای در این قصه، طرفین perfect نمی شوند و هررابطه بدلی از اصل آن است که در جایی که نمی دانیم کجاست واقعی آن وجود دارد. به نظر او هیچکدام از زنان قصه و حتی لیلا نمونه یک زن موفق نیست هرچند ازبقیه اتکا به نفس بیشتری دارد. و این یعنی اینکه ما به شنیدن آهنگی بنشینیم که تمام سازها نتی شبیه به هم می زنند و هیچ نغمه مخالفی ما را متوجه صدای قبل و بعد از خودش نکند.. او در مورد شخصیت لیلا معتقد بود همانطور که همکار روانشناسش در جایی اشاه دارد گاهی گذشت های ما ناشی از بزرگواری نیست.بلکه نمی خواهیم با واکنش منفی ضعف هایمان بیشتر از آنچه که هست آشکار شود. او با اشاره به رمانی از خانم تونی ماریسون به نام آبی ترین چشم که آنهم بخشی از ماجرایش تجاوز پدر به دخترش است، اشاره کرد و گفت در آن کتاب نویسنده با رفتن به ذهن تک تک شخصیت ها از جمله دختر و پدر، هر کدام به طور جداگانه ، اتفاق روی داده میان آنها از دو دیگاه متفاوت روایت می کند و به خواننده این امکان را می دهد که خود برگزیند کدام شخصیت را دوست داشته باشد و کدام را نه. و کدام عمل را بد و کدام را خوب قضاوت کند. آنطور است که عمل تجاوز وقتی از درون شخصیت متجاوز روایت شود، چه بسا خواننده در پشت لنز نگاه هر شخصیت، به دیدن تصویر و قضاوتی متفاو ت از آنچه خود ازقبل و بر اساس پیش داوری در ذهن دارد، برسد. و این قصه فاقد این رویکرد است. رویکردی که می توانست به آن غنای بیشتری ببخشد. بخصوص در مورد حسام که هرگز به او اجازه حرف زدن داده نشده. ما قبل از خواندن قصه از او متنفریم و آخر قصه هم هنوز متنفریم. اما هیچ دلیلی به دلایل قبلی مان اضافه یا کم نشده.
مرجان به زیبایی و دقت به مقایسه دو اثر نویسنده، کتاب حاضر و انگار گفته بودی لیلی از لحاظ زبان و شخصیت پردازی اشاره کرد.
و شیوا ارسطویی که مثل همیشه حرفها و سوالاتش ترجیع بند هر بخش از بحث و سوالاتش آغازکننده فصل دیگری از گفتگو بود.
بخشی از سوالات او بخاطرم مانده.
جانشینی موقعیت و شخصیت با هم چگونه اتفاق می افتد؟
متنی که موقعیت و شخصیت همزمان در آن در الویت قرارمی گیرند چگونه است؟
و این دو سوال در کتاب سرخی من از تو چگونه اتفاق می افتد؟
او گفت موقعیت اصلی در این متن از مضمون آن اصلی آن گرفته شده. مضمون سوء استفاده پدر ها از دختر ها. مضمونی که به عنوان بهانه روایت بکار رفته و موقعیت های اصلی که شخصیت ها را به واکنش ها متفاوت در برابر این مضمون وامی دارد. او یکی از قدرتهای این رمان را تبدیل مضمون به فرم عنوان کرد.
اما پرسش او ازنویسنده این بود که اگر این بهانه روایت است - که هست - پس چرا نویسنده آن را دور زده. از لحاظ ساختاری موقعیتی ایجاد کرده که بقیه داستان واکنش دیگران به این موقعیت است. آیا علاقه مندی به داشتن طیف وسیعی ازمخاطب خاص و عام باعث نشده از این دستمایه بصورت فرصت طلبی استفاده شود و و البته که بصورت ناخودآگاه.
او به کتاب انگار گفته بودی اثر پیشین خانم شاملو اشاره کرد. و اینکه در آن کتاب ما با همان جمله اول وارد قصه می شویم و بقیه داستان کنش و واکنش نسبت به آن موقعیت است. و اینکه اگر آن موقعیت اتفاق نمی افتاد ضرورت واکنش ها لزومی پیدا نمی کرد. و با این دیدگاه به بررسی کتاب سرخی من ازتو پرداخت.
او با هر کسی که نظری عنوان می کرد، بطور همزمان موافق و مخالف می شد تا نقد کننده را با ایده اش به چالش وادارد. اینطور است که خود نقد کردن هم اسباب نقد می شود. او مثل همیشه اعتقاد دارد وقتی که خیلی جدی می شویم تنها چیزی که ما را دوباره یک قدم به جلو می راند آنست که خود با زاویه طنز و پارودی به اثر و یا تئوری قابل استنادمان موقع نقد اثر نگاه کنیم. او آنقدر اینکار را ظریف و پنهانی انجام داد و می دهد که اثر حرفهای او مثل ردپایی در گزارشی که نوشتم برجا مانده.
درکنار سپیده شاملو بودن، او را دیدن، حرفهایش را شنیدن حتی اگر به هیچ بهانه ای نباشد، بازهم خاطره ای ماندگار برای دوستان و خوانندگان کتابهایش است. نویسنده ای که خودش، حرفهایش، گفتنش و شنیدنش به همان خوبی کتابهایش است.